یک سال پشت کنکور ماندم. و بخاطر یک غیبت سر جلسه امتحانات آخر سال پیش دانشگاهی، و یک غفلت؛ من 1سال دیگر نیز از دانشگاه رفتن عقب ماندم…
و حالا فقط یک ترم از دانشجوییام میگذرد. احساس نوپایی میکنم، میدانم هنوز خیلی مانده تا بزرگ شوم تا بدانم، دانستن نادانستهها حق من است و من باید این مسیر کمال را تا آنجا که توان دارم بپیمایم. برای احساس مفید بودن باید تلاش کنم…
کم کم دارم از ترم بوقی بودن بیرون میآیم، ملت کم هم برایمان بوق خرج نکردند! بنده هم اوایل کم سوتی ندادهام:
- اولین روز دانشگاه: دوساعت اول غیبت(در رختخواب به سر میبردم؛ و شب قبل ساعت 4:30 تازه خواب به چشمان مبارک هجوم آورد)، دو ساعت دوم کاملا خوابآلود و در پایان جا ماندن از سرویس برگشت به خانه(استاد نیم ساعت دیرتر کلاس را تعطیل فرمودند ما هم بچه مثبت…)
- دومین روز: کلا غیبت(سفر6 روزه به شیراز)
- سومین روز: تعطیل رسمی
- چهارمین روز: کلا غیبت(به همان علت قبلی)
هفته دوم:
- اولین روز: 1ساعت تاخیر برای درس ساعت اول(تو راه برگشت از شیراز بودم)
- دومین روز: 2ساعت زودتر آمدن به دانشگاه به علت اشتباه متوجه شدن در ساعت شروع کلاس(شروع کلاس: 10 ، آمدن من: 8 )
- سومین روز: سایلنت نبودن موبایل و آهنگ»So Yesterday» از هیلاری داف با صدای بلند، آن هم سر کلاس استادی که در اولین جلسه رخداد این گونه وقایع را به طور جدی هشدار داده بودند.
- بعدالظهر روز چهارم: جا گذاشتن موبایل در wc دانشگاه؛ به علت عجله به منظور بموقع رسیدن به کلاس.
و البته خداوند هفتههای بعد را بخیر گذراند. حال و هوای دانشجویی هم با تمام خستگیهایش دوستداشتنی است. همان دغدغههای دبیرستان و پیش دانشگاهی. فقط باید درس خواند؛ هرچند در دانشگاه برای بیخیالانهتر عمل کردن آزادتر هستی، اما چوبش را شب امتحان خواهی خورد. بدون شک دانشگاه میتواند پاسخی برای تمامی علامتسوالاهای ذهنم باشد؛ اگر خودم بدنبال پاسخ باشم.
اکنون در تعطیلات به سر میبرم. امید است امتحانات را نیز بخیر و خوشی گذرانده باشم.
پ.ن: این هم تصورم قبل از دانشگاه رفتن در وبلاگ روزنامهنگار شهر خاکستری .
البته این موارد قابل پیشبینی بود.
اما خداییش دو هفته اول رو چه قدر تشنه علم بودی:دی
آرزوی ما موفقیت شماست
در پناه حق
شانس آوردم دیگر توی آن دانشگاه نیستم!
ممنون،اول صبحي خنده را بر لبم نشاندي.برايت آرزوي موفقيت ميكنم.
سلام
موفق باشی
میدونی چیه؟
نمیدونی؟
من میگم تا بدونی
میشه یک دختر چوپان بود و پیشرفت کرد
میشه یه صحراگرد بود و بزرگ اندیشید
مشکل ما اینه که فک میکنیم بریم دانشگاه فکرمون باز میشه
پیشرفت میکنیم
به کمال میرسیم
با فرهنگ میشیبم
دانشگاهت که تموم شد میفهمی دانشگاه هم فرقی با خیابونی که همیشه از بچگی میرفتی نداره
موفق تر باشی دختر
ay ay ay ay manam ye hamchin jaryanati dashtam vali na to daneshgah to dorane dabirestan
ye roz be fekr omadam be khodam goftam man ke ahle dars nistam maraz daram pole babamo bedam be bade hava
goftam age dars khondan malekeye rozegare ke bayad onai ke dars khondan halo rozeshon behtar az ina bod
pas to ham bia be jame ma bi savadane jamee bepeyvand
be ghole aghaye afshin(kelas melaso bi khiyal lisans misaqnso bikhiyal………………………………………………………………)
injury rahat tarm pole baba ro kharje khosh gozaruni mikonim
اختیار دارین جناب، هرچی هزینه صرف علم شود نوش جانش.
لذتی که در درس خواندن و یادگیری هست؛ در هیچ چیز دیگر نسیت.(البته میدانم این در نظر عام شعاری بیش نیست اما من درس خواندن را دوست دارم)
به به. پس اینجوری بود که سرت شلوغ بو.د!!
بابا سر شلوغی که ماله هفتههای بعدش بود.
امیدوارم موفق باشی دوست من.
از نظر من تو این دانشگاه باید علم رو از اساتید به زور کشید وگرنه خودشون به این راحتیا تمام اطلاعاتشونو در اختیار دانشجو نمیزارن، پس امیدوارم در این امر هم موفق باشی عزیزم…
عاشق اسم وبلاگتم..
سلام
بله ما هم يادمونه. البته ايرادي وارد نيست. من از زيادي سر كلاس نشستن دلزده شدم. همون بهتر كه نباشيم.
همه اتفاقها هم بايد بيفته.خودتو ناراحت نكني ها.اصلا و ابدا