ترم پیش یک بار وقتی سوار سرویس بودم دوستم با دوستش وارد سرویس شد. روی صندلی کنار من نشست. در دستش شاخه گلی بود که گفت آن را از میان گلهای درون دانشگاه چیده است و به من هدیه داد. گل سرخ قشنگی بود خصوصا که از یک دوست عزیز هدیه گرفته بودم، خوشحال شدم. بعد باقیمانده شیرینیای که خودش پخته بود را بهم داد، خوشمزه بود. هرچه در ظرف مانده بود خوردم. در مسیر برگشت دقیقهها با بچهها سرگرم گپ و گفتگو بودیم. سرویس چند دقیقه یک بار میایستاد و بچهها یکی یکی پیاده میشدند. حالا نوبت من بود که پیاده شوم؛ کیفم را روی کولم انداختم، چادرم را مرتب کردم، دفتر کلاسوریام را بین چادرم با وسواس به دست گرفتم، از جایم بلند شدم و با خداحافظی از بچهها از سرویس پیاده شدم. در مسیر برگشت به خانه بارها ذهنی وسایلم را چک کردم، همه چیز بود، اما احساس میکردم چیزی را جا گذاشتهام، هرچه فکر کردم چیز خاصی به ذهنم نرسید، بیخیال شدم.
چند روز گذشت و من دوباره دوستم را در سرویس دیدم، ظاهرا از من ناراحت بود، گلایه داشت…
من آن روز بیتوجه به گل سرخ از جایم بلند شده بودم. گل سرخ از میان چادرم سر میخورد و به پایین میافتد. و من کاملا بیتفاوت نسبت به هدیهایی که گرفته بودم، با کفشهایم رویش پا گذاشته و از راهرو سرویس به سمت در میروم.
دخترعمه به دوستت بگو به دل نگیره، بابا پیش میاد.
راسی سلامشو برسون…!
این وسواسو خوب اومدی…
میشه گفت سوتفاهم بوده. اما چون اون شخص خیلی رو گل حساسه بیشتر ناراحتش کرده. البته به نظر من گلایه اون فقط واسه یه گل نبوده. برداشت هایی بوده که با پا گذاشتن رو هدیه اش به ذهنش هجوم آورده.
راستی همه اینها یه احتماله. می خواستم ببینم این ترم آمار خوندم روم اثر داشته یا هنوز هیچی ازش نمیدونم.
بابا مواظب باش. دل ادم ها رو نشکون. مواظب باش.
چشم خانومی گل!
دل این دوست خیلی وقته به شکستن عادت کرده….میشکنه اما دیگه به دل نمیگیره چون واسش شده یه عادت…!
راستی میگفتن خدا صدای قلب شکسته رو زودتر میشنوه…اما بنظر من خدا صدای شکننده ی دل رو بیشتر میشنوه…
خوش باشی.
با يك شاخه گل ازش معذرت خواهي كن.
البته گل چیدن از دانشگاه فکر نمیکنم کار درستی باشه چون اون گل مال کس خاصی نیست و مال همه است
شما بهتر بود بهش این مطلب را دوستانه پیشنهاد میکردید که دیگه از دانشگاه گل نچینه
آخی من که چرمم در اومد